افطاری دیشب کم بود
شوهرمم بار اولش بود روزه میشد
من خودم نون پنیر اوردم برا خودم کمم خوردم اشتها نداشتم...شوهرمم خورد و هیچی نگفت و جمع کردیم سفره رو
شب جاشو جدا کرد من فک کردم چون خوابیده بعدازظهر خوابش نمیاد و میره تو اتاق تا سرشو گرم تا خوابش بگیره منم دخترم زود خوابید گفتم منم بخوابم تا خوابه
خوابم نبرد در اتاقم نیمه بسته بود...
یهو صداش اومد ک داره ب من و خانواده م فهش میده😭هی میگف خودش مث خر میخوره بعد زبون درازی میکنه هیچی حالیش نیس سرکار نمیره هیکشاریم نمیکنه فقط منو حرص میده از کار کردنشه....بخدا انگار از دیشب پارچ اب یخ خالی کردن روم...انقد ک حرفای ناروا زد...چ عکس العملی نشون بدم؟؟دلم میخاد برم فقط...اخه حتی نیومد بگه من گشنمه من چیزی میپختم دوباره برا شام براش...هیچی نگف...کاش حداقل خواب رفته بودم و نمیشنیدم....از دیشب تا الان چشم رو هم نذاشتم