سلام بچه هادارم طلاق میگیرم نمیدونیدشوهرم چه بلاهایی که سرم نیورده امروزیه تیکه طلاداشتم بردم بفروشم واسه خرجای دادگاه وقتی واردطلافروشی شدم طلافروش گفت که بدل باورمیکنیدمرتیکه زنجیرطلام روبابدل رنگ ثابت عوض کرده بودیعنی تومغازه طلافروشی یهویی اعصابم خراب شدزدم زیرگریه آخه خداروخوش میادچندماه پیشم توتاپیک های قبلیم توضیح دادم مامانم اومدخونمون طلاهاش ناپدیدشد بی خیالش شدیم ولی امروزتازنجیرم رودادم وزن کنه گفت بدل به قدری داغون شدم که جلوی مامانم نتونستم سرموبلندکنم 😭چرامردا انقدر کثافتن ازغروب تاحالادارم دق میکنم هیچ پس اندازی هم ندارم بایه دست لباس اومدم شهرستان خونه مامانم حتی کرایه اومدنم رومامانم داد مهریه وهمه چیزم روهم مجبورم کردببخشم 😭