پارسال این موقع ها درگیر بیماریش بودیم...
سرطان و پارکینسون🤦🏼♀️
خیلی خاطرهای بدی بودن...
من خیلی از دست دادم ولی هردفعه به فوت پدربزرگم فکر میکنم تموم وجودم اتیش میگیره
خیلیییی اذیت شد،وای بمیرم براش میومد ازم کتاب میگرفتم میخوند همیشه🥺💔
انقدر مادر بزرگم و دختراش اذیتش کردنننن که حد نداشت،همش جیغ و داداشون تو ذهنمه که چقدر اذیت کردن بابابزرگمو🥺
من همیشه وقتی به کسایی که دیگه ندارمشون فکر میکنم یه نقطه ای پیدا میکنم که اروم میشم و میگم الان حالشون خوبه
اما پدربزرگم...
همش یاد اینکه چقدر اذیتش میکردن میفتم حالم بد میشه🥺
نمیدونم چیکار کنم یکم اروم شم💔🥲