دیروز دکترش گفت به نگهبانی سپردیم دیگه کلا راهش ندن رئیس بیمارستانم ظهر که رفتم پیش دکتر بود گفت به هیچ عنوان راهش نمیدیم جالا که دنبال مردن بچه اش هست شده تا پای شکایتم برم و دادگاه راهش نمیدم حیف حیوان اینجا پدر داشتیم بچه اش سرطان کبد داشته ی بخشی از کبدش جدا کردیم پیوند زدیم به بچه اش پدر داشتیم که کلیه اش داده به بچه اش
مریض تصادفی داشتیم با گروه خونی O منفی باباش کف خیابون به مردم التماس میکرد بیان به بچه اش خون بدن
بعد این بابا اومده دیه مردن بچه ی زندش رو میخواد😭😭😭😭😭😭
بابا اون حالتی که از من دید بخدا دیگه جرات نمیکنه سمت بیمارستان بره
با جیغ و داد گفتم از امروز تا روزی که محمد از رو تخت بلند بشه میرم میشینم تو اون بیمارستان😭مرد میخوام وجود داشته باشه بیاد دم بیمارستان خدا شاهده تیکه تیکه ات میکنم تا پای مردن و اعدام شدنم میرم نمیذارم ناخنت برسه به محمد
دوستش میگفت بخدا دست میزد به محمد همون تو بیمارستان اتیشش میزدم اونجام جلو مردمم گفت که تو این پسر رو بدبخت کردی حق نداری اسمش بیاری😭😭😭😭😭