خلاصه یکی از دخترای اقوامم که اینجا نمیگم کی بخاطر یسری دلایل و اینکه رابطه من از اول میدونست با هم خیلی با هم صمیمی هستیم اومد پیشم تو مطب دکتر گفت امشب به هزار تا بدبختی و بهانه میبرمت خونه خودمون و ۱۲شب میریم سمت رشت که به ترافیک و اینا نخوریم اینجوری فایده نداره
اگر به قیمت مردن جفتمونم باش بازم ارزش داره😭😭😭😭😭😭😭
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خلاصه دبه بهونه عید و نماز عید اومدم خونه این فامیل نزدیکم و قرار شد من دیشب و امروز بمونم و فردام مامانم اینا بیان اینجا من کلا ۲۴ساعت وقت داشتم با ی راننده ناشی که کلا تو شهرکشون فقط رانندگی کرده😭😭😭😭😭😭😭😭
دشب ۱۲ حرکت کردیم سمت رشت خدا رو شکر اصلا و ابدا ترافیک نبود و ساعت ۶ رسیدیم چون خیلی با احتیاط میرفتیم من فقط از بدشانسی گوشیم تهران جا گذاشتم و قزوین فهمیدم ای داد بیداد گوشیم جا مونده😭😭😭😭و کل دیروز نتونسته بودم بیام سایت 😔😔😔