من مجبورم هر روز برم خونه مادرشوهرم چون پسرم وابسته پدربزرگش هست بعد مادرشوهرم در جال خرید جهیزیه دو تا دختراش هست تا من میشینم شروع میکنه که نفری هفتا فرش گرفتم اجاق گاز سفارش دادم دو نهایی ۱۷تومن و این حرفا منم خیلی بدم میاد چی بگم که دیگه این بحث رو پیش نکشه خودم مشکل بزرگی برای شوهرم ایجاد شده از نظر روحی اصلا حوصله زر زر اینو ندارم که هی از جهیزیه دخترش تعریف کنه حس میکنم یه جورایی با گفتنش میخواد حرص منو دربیاره چون جهیزیه من معمولی بود و لی این از هر چیزی چند سرویس و بهترین انگار هی میخواد بگه مال تو اینجوری نبود حالا من چی بگم تا دهنش رو ببنده
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
قبلا همین کار رو میکردم ولی الان دیگه اصلا صبرم انگار تمام شده به خاطر مشکلاتی که پسرشون به وجود امده فک کن خرج منو پسرشون و نوه رو خانوادم دارن میدن اون وقت در حالی که حاضر نیست ریالی برای ما خرج کنه مدام از جهیزیه ان چنانی دخترش هم بگه
مادرشوهره نمیشه کاریش کرد بهترین جهیزیه رم میگرفتی باز حرف میزدهمینو بهش بگو...بگو مبارکش باشه بهترین جهیزیه روهم بدی بازم مادرشوهرش حرف میزنه چون مادرشوهره دیگه