من مجبورم هر روز برم خونه مادرشوهرم چون پسرم وابسته پدربزرگش هست بعد مادرشوهرم در جال خرید جهیزیه دو تا دختراش هست تا من میشینم شروع میکنه که نفری هفتا فرش گرفتم اجاق گاز سفارش دادم دو نهایی ۱۷تومن و این حرفا منم خیلی بدم میاد چی بگم که دیگه این بحث رو پیش نکشه خودم مشکل بزرگی برای شوهرم ایجاد شده از نظر روحی اصلا حوصله زر زر اینو ندارم که هی از جهیزیه دخترش تعریف کنه حس میکنم یه جورایی با گفتنش میخواد حرص منو دربیاره چون جهیزیه من معمولی بود و لی این از هر چیزی چند سرویس و بهترین انگار هی میخواد بگه مال تو اینجوری نبود حالا من چی بگم تا دهنش رو ببنده
خوب شما هم هر روز هر روز میری شاید ایشون خوشش نیاد🤷♀️
غنچه با دل گرفته گفت: زندگی ... زندگی لب ز خنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است ... گل به خنده گفت: زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است ... گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد... تو چه فکر میکنی کدام یک درست گفته اند من فکر میکنم گل به راز زندگی اشاره کرده است هرچه باشد او گل است ... گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است "قیصر امین پور"
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید