آره ولی داستانش یه مضمون داشت چون چوپان آدم ساده ای بود به زبان خودش و خیلی عامیانه و خودمونی خدا رو شکر می گفت مثلا می گفت خدایا تو کجایی که من بیام جاتو تمیز کنم سرتو شونه کنم گالشتو تمیز کنم
موسی وقتی دعای چوپان رو شنید عصبانی میشه و میگه تو داری کفر میگی مگه خدا آدمه که گالش پاش کنه و نیاز به تو داشته باشه
چوپان چون پیامبر خدابه این شکل سرزنشش میکنه خیلی ناراحت میشه و فکر می کنه خدا هم ازش عصبانیه و دلسرد میشه و دیگه دعا نمی کنه
از اون طرف خدا به موسی میگه که من همهی بنده های خودم رو میشناسم این بنده هم به زبان خودش منو شکر می گفت تو نباید اونو از من دلسرد میکردی و دعاش همیشه مورد قبول من بوده
و از موسی می خواد دو باره دل چوپان رو به دست بیاره