هر وقت ترسیدی و فک کردی که به آخر خط رسیدی، این تیکه کتاب کیمیاگر رو بزار جلو چشمات:"همیشه به قلبت بگو كه ترس از رنج از خود رنج بدتر است، تاریكترین لحظهٔ شب لحظه پیش از برآمدن آفتاب است..!☀️ به خودم آمدم انگار تویی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود ❤
اولی چهرش قشنگ تره انگار ظریف تره.اما دومی بیشتر ب دلم میشینه مهربون تره
هر وقت ترسیدی و فک کردی که به آخر خط رسیدی، این تیکه کتاب کیمیاگر رو بزار جلو چشمات:"همیشه به قلبت بگو كه ترس از رنج از خود رنج بدتر است، تاریكترین لحظهٔ شب لحظه پیش از برآمدن آفتاب است..!☀️ به خودم آمدم انگار تویی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود ❤
هر وقت ترسیدی و فک کردی که به آخر خط رسیدی، این تیکه کتاب کیمیاگر رو بزار جلو چشمات:"همیشه به قلبت بگو كه ترس از رنج از خود رنج بدتر است، تاریكترین لحظهٔ شب لحظه پیش از برآمدن آفتاب است..!☀️ به خودم آمدم انگار تویی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود ❤
ولی من دومی. رو بیشتر دوس دارم با اینکه اولی شاید یکمی بهتر باشه
هر وقت ترسیدی و فک کردی که به آخر خط رسیدی، این تیکه کتاب کیمیاگر رو بزار جلو چشمات:"همیشه به قلبت بگو كه ترس از رنج از خود رنج بدتر است، تاریكترین لحظهٔ شب لحظه پیش از برآمدن آفتاب است..!☀️ به خودم آمدم انگار تویی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود ❤
هر وقت ترسیدی و فک کردی که به آخر خط رسیدی، این تیکه کتاب کیمیاگر رو بزار جلو چشمات:"همیشه به قلبت بگو كه ترس از رنج از خود رنج بدتر است، تاریكترین لحظهٔ شب لحظه پیش از برآمدن آفتاب است..!☀️ به خودم آمدم انگار تویی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود ❤