چرا بعد چند ماه خدایا یادم نمیره هر چند میدونم در حد چت و تماس بود حرفاشون عادی و خیلی رسمی بود عوضش زخمم خوب بشه بدترم میشه به خاطره اینکه ۳ بار فهمیدم گفتم به شوهرم دیگه نبینم برعکس پنهونی و محتاطتر کارشو ادامه داد الانم من نمیتونم ساده بگذرم همش به روش میارم سرزنشش میکنم گریه میکنم میگه بس کن دیگه میگم پس تو چجوری بس نکردی از اول این ماه منو به یه همکار فروخت خر فرض کرد یعنی اونقدر براش مهم بود
انگار همسرت رفته بوده تو نخ دختره ولی اون پا نداده....درسته؟؟دوست باش با همسرت....لامصب هیچ راه چاره ...
نه گلم برعکس اتفاقا دختره شروع کننده پیام بوده اون رفته بود تو نخ شوهرم کلا خر نبودم کاملا حس میکردم با مظلومیت و معصومیتش جذب شوهرم شده بود دختر سن بالا بود ۴۵ ساله ما میرفتیم مسافرت عکس خانواده میذاشتیم دختره زود از تنهایشش یه چیزی میذاشت تا میدید شوهرم نگاه کرد پاک میکرد خیلی کارهاش که شوهرم به خاطره تنهاییش عذاب وجدان بگیره