همش بهم میگه میخواستم بهت بگم ولی ترسیدم بد برداشت کنی
میدونم دروغ میگه
میخواست بگه گفته بود تا الان
همش میگه ب مرگ مادرم و خواهرام (جون اینارو اصلا دروغ قسم نمیده)بمرگ بچه توو راهیم من با اون رابطه عاشقانه نداشتم میگه من خودم بهت هی میگفتم بچه دار شیم چرا باید حالا همچین کاری کنم
میگه من توو شهرمون کلی اعتبار دارم چرا باید خودمو زیر سوال ببرم چرا باید دشمنامو شاد کنم
میدونی بحث من اینه ک اعتمادمو از دست دادم مهم اینه بهم دروغ گفته مهم اینه ازم پنهان کاری کرده و اعتبارشو پیشم از دست داده
نمیدونم چجوری قراره ادامه بدیم بعد از این