2777
2789
عنوان

داغونمممم

38 بازدید | 1 پست

بچه ها یه معامله کردیم همسرم ۵۰ تومن از پدرم گرفت برا یه هفته قول داد.پدرمم خرجی تو دستش بود .دو هفته دیگه عقد خواهرمه خرید و خرج دارن.بنده خدا بابام یه بارم نگفت بدین .من خودم گفتمش نمیخوای بدی.دستش خالیه خرج داره.های و هوی دعوامون شد طلبکارم شد که مگه چیه تازه دو ماه شده.میدمش.تا حالا یه هزاری باباش کمک که نکرده فقط هی گرفته.اما بابام هر بار کلی کمک کرده.  خلاصه که دعوامون شد .کلی داد و بیداد و فحش.هفته دیگه راهی کربلا بودیم.اینم اوند گفت شماره حساب باباتو بده پولشو بدم .


کربلا نمیریم.پول ندارم.یه ماهه اسممون دراومده شب و روز شماری کردم تا برسه.حالا چون پول بابامو میخواد بده میگه نمیریم.


تا قبلش میگفت ندارم حالا یهو دارا شد.


دلم شکسته ازش.اگر واقعا کنسل کنه کربلا رو چون از طرف دانشگاه بود و قرعه اسممون دراومده تا اخر عمر حلالش نمیکنم.چی بهش بگم.

خدایا مددی...

چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است 

پول بده به بابات بیچاره خواهرت چه گناهی کرده حالا کربلا واجب نیست گناه میکنی

لایکم نکن اذیت میشم نمیبخشمتاااا 😒منم خیلی دوست داشتم سلامتی داشته باشم  خونه عیان بشینم ماشین عیانی سوار شم ارامش داشته باشم که هیچ کدومو ندارم به کسیم میگی از نظر خیلیا جوابش حمکتی و امتحانه  هست،متنفرم از این نتیجه گیری حکمتی هست...یعنی یکی اینو میگه میسوزممممم،الانم خیلی دوست دارم زودتر بمیرم لااقل اینو واسم زیادی نبین زودتر تموم کن💔 عدالت خدا کجاست💔تا حالا دلت برا کسی سوخته؟من برای خودم میسوزه💔 متنفرم از دنیاییکه همه بدبختیا رو سر من اوار شده
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز