غزلبانو38 رفتیّ و از آن روز چشمم خیره بر راه است در من توانِ بی تو بودن نیست ،می دانم فصل بهار آمد ولی من همچنان چون قبلدرگیر با سرمای بی حدِ زمستانم بداههغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 در عمق چشمان تَرَش اندوه جاری است با خنده هایش در پی انکار درد است می خندد اما توی قاموس غزل ها معنای چشم تر همان اقرار درد است غزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 همان که روزی آمد و برای من پناه شدچه زود کوچ کرد و رفت، رفیق نیمه راه شدغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 رفتی و ، حالِ دلم ، بد شد و بارانی شدفاصله، بین من و ، بین تو طولانی شدآنقَدَر فاصله افتاد میان من و توکه غمِ عشق نشسته است به جان من و توغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 رویای من ، زیبای بی تکرار در شعرم زیباییت هرگز نشد انکار در شعرم من دوستت دارم، کماکان در دلم هستی این دوستت دارم شده اقرار در شعرمغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 نمی دانم که بعد از رفتن تو چه خواهد شد چه می آید سر من فقط می دانم آری هر شب و روز که خون می بارد از چشم تر منغزلبانو# برو به پست