من در جریان جزئیات رابطتون نیستم چرا این حرفو زد اصلا؟ بی دلیل؟ دعوا افتادین؟
پریودم حالم داغون بود چیزی نخوردم گفت برو شامتو بخور گفتپ ن بعد اصرار کرد من هی گفتم ولم کن تهش گفت بمنچه ک هی غصتو میخورم منم گفتم کی غصه منو خوردی یهو گفت بابا ولم کن پربودی کلن منو میکوبونی گفتم اصن دوسم داری گفت ن من کلن همینجوری عشقی از سر دیونگی بات میحرفم و بعدم قطع کرد
برو مامانتو بغل کن دستاشو بگیر یه دستاشو بو کت یه نفس عمیق و خداروشکر شکر کن کنارشی گوربابای پسر مردم جدی دارم میگم از ته قلبم این حرفو میزنم من و همسرم دوست پسر دوست دختر بودیم بعد سالها ب هم رسیدیم اما شهر غریبم خیلیم عاشقانه داریم با هم زندگی میکنیم هیچی تو زندگیم کم ندارم اما اکر میدونستم دوری از پدر مادرم چقذر برام سخته قید ازدواج میزدم پی بهت میگم خوشبحالت اکر کنارشونی