از وقتی زایمان کردم شاید باشوهرم تو شب دوساعتم حرف نزنیم اونکه همش خسته سرکاره منم با بچه درگیرم البته همش سعی میکنم باهاش حرف بزنم بهم توجهی نمیکنه و یا توگوشیه یا فیلم میبینه نه محبتی نه توجهی حس میکنم افسرده شدم همشم کارامو نادیده میگیره من زایمانم سزارین و سخت بوده با اینکه دست تنهام کلا کارامو همش انجام میدم و همه چی سرجاشه الانم که چند روزه مریضم و همش تب دارم حتی نمیگه حالت چطوره دوستم داره خیلی ولی من حس میکنم خیلی منو نادیده میگیره خیلی دلم گرفته
زندگی بعد بچه چجوریه؟ بچه میارزه ب دردهای زایمان و بارداری؟
اره کل زندگیه من الان دخترمه کلی رو روحیاتم تاثیر گذاشته صبح وقتی موهامو میکشه تا این که بیدارم کنه کل خستگی و خوابم از سرم میپره اخه خودم یه مدتیه شبا خواب ندارم ولی با این وجود بیدار میشم باهاش بازی میکنم