من ی دختر ۱۶ساله بعد دو ماه میشم ۱۷
وقتی ۱۵سالم بود پسری ازمم خوشش میاد و واقعا خالصانه بدون کلک و اینا عاشقم میشه منم ب خاطر حرفای دختر عمم و برای فراموشی دردام تصمیم گرفتم ی چند وقتی باهاش حرف بزنم من بهش گفتم ک دوسش ندارم و بزارع بره ولی اون نرفت من رفتم و اون هی به اصرار منو برگردوند و کلی گذشت همش کات و برگشتن. تا این ک منم عاشقشم شدم یعنی دیوونه وار عاشق همیمم
من هر کار اشتباهی انجام بدم یادش نمیره خیلی ناراحت میشه غصه میخوره
ولی اون هر کاریییی (جز خیانت که تاحالا ام خیانت نکرده) بکنه میگم فدا سرت پیش میاد دیگه
دو سع روزه ناراحتی داششتیم. شب ک حرف میزدیم اکانتمو خاص منم چون چیزی بر قایم کردن نداشتم اکانتمو دادم بهش رفته پیوی مزاحم هارم برداشته این ب کنار وقتی حالم خیلی بد بود ب دختر عمم ویس دادم و گریه کردم و بهش گفتم فردا بیا پیشم (دختر عمم مثل یه خواهره برام)
ب همشون گوش داده بعد رفته پیوی داداش مجازیم دیده یه عکسمو باز دادم و ویس. اومد منو کشتک من انقدددد حساسم تو چرا عکس میدی مگه نگفتم جز من بکسی عکس نده
منم اون عکسو قبل از گفتن اون فرستاده بودم! کارم اشتبته بوده درست ولی نمیدونم باید چیکار کنم خوشحالشم کنم نمیدونممم
من قبل اون اطرافم پررر آدم بود و منو از همههه دور کرد الان فقط خودش و دختر عمم و دارم! 😄💔 گله ای ندارم همینا برام کافیه
میشه کمکم کنین حالشو بهتر کنم! ممنون میشم پیشنهاد هایی بدین
مرسی ک وقت ارزشمندتون و گذاشتین تا این متن و بخونین و بهم راه حل هایی پیشنهاد کنین و ممنون با اون چشای خوشگلتون همه رو خوندین