تاپیکت رو قفل کردی تایپ کرده بودم حیفم اومد نخونی..
اونا رو حساب اینکه جوونی و عصبانی هستی خیلی تو عمق حرفت نرفتن.. ولی تو برای گرفتن حال یکی دیگه به پدرشوهر مادرشوهرت به هیچ وجه من الوجوه نباید بگی من به هم میزنم و جدا میشم و.. وقتی حرف میزنی بگو خدا اون روز رو نیاره.. من بدون نامزدم میمیرم و.. بزار ته دلشون بگن عروسمون تو اوج ناراحتی هم حواسش به کلامش هست و انقدر پسرمون رو میخواد که حد نداره..
بعدشم دعوا کردن وجه خوبی نداره..سعی کن بار آخر شه و با سیاست مشکلات رو حل کنی..مردم خودشون انقدر گرفتاری دارن که دلشون میخواد یه عروس شاد و اهل بگو بخند و ..گیرشون بیاد.. نه عروسی که اهل دعواست و اهل خط و نشون کشیدن و غصه شون کم بوده عروسه هم یه غصه بشه به باقی غصه هاشون اضافه شه
محل به خواهرش نده..
انگار نمیبینیش
انگار صداشو نمیشنوی..
ولش کن..
این الان افسردگی بعد طلاق گرفته و شاید یه روز با اومدن یه عشق خوب تو زندگیش حالش خوب شه و اخلاقش درست شه..
فقط تو محلش نده..گوشه کنار به شوهرت بگو فقط به خاطر تو تحمل میکنم ..بزار بدونه که ناراحتی ولی به حرمت اون سکوت میکنی
اونم بیماره که اینجوری میکنه..ادم سالم..اونی که همه ی چیزای روحیش تو تعادل هست نه میرنجه.. نه میرنجونه.. اون بیماره.. تو رها کن..نه خودتو نه شوهرتو درگیرش نکن.. برید بگردید بچرخید بخندید دوتایی و بیشتر سعی کن نامزدتو بکشونی خونه خودتون ،برید بیرون قدم بزنید و کمتر بری خونه اونا کمتر روبرو شی با خواهرش ،خونه اونا در حد چند ساعت مهمونی بری و برگردی و نخوابی و جلوی اون نامزد بازی نکنی که حسادت کنه اذیتت کنه..
دنیا رو بر وفق مراد خودت و شوهرت بساز.. ول کن اون بنده خدا رو..از خدا بخواه کمکش کنه یه زندگی بهتر پیدا کنه توام از شرش در امان بمونی