سلام برادرشوعرمم رفته ماموریت یک ماه بعد مارفتیم خونه مادرشوهرم جاریمو بچه شم بودن من خودم باردارم ویک بچه دارم این بچه جاریم به شدت بی ادب یکسره دخترمو میزد ومنو میزد وفحش میداد جاریمو مادرشوعرمم به کارای این فقط میخندیدن حالا موقع رفتن شده باما میخواد بیاد خونمون هرکار کردیم نشد مجبور شدیم واستیم خونه مادرشوعرم من ازساعت ۱۰صبح بیدارشدخ جامم عوض شده خابمم نمیبره دارم دیونه میشم حالا شوهرم گیرداده یکشنبه اینا بیان خونمون چیکار کنم به نظرتون
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اگه واقعا مادرشوهرتو جاریت به خرفاش میخندن،یعنی از حرفاش خوششون اومده ،هر کی جای شما بود زود جمع میک ...
آخه باید میبردمش خونه که دراونصورت تا ۴صبخ باید کیسه بوکس آقا میبودیم .درکل آدم دلسوزی هستم و همین جاریم وقتی دخترمو داشتم ازشیر میگرفتم یکبار بچه شو نیورد با دخترم بازی کنه تا بهونه میگیره بااینکه من ازش درخواست کردم