سلام بچه ها
مسئله ای هست که خیلی داره اذیتم میکنه
من و همسرم باهم دوست بودیم و ازدواج کردیم الانم من خیلی دوستش دارم اونم چیزی ازش ندیدم که نشون بده دوستم نداره جز این چند وقت
اینم بگم که دوتاییمون برای زندگیمون تلاش میکنیم
ولی من شخصیت سخت و پرتلاش دارم زنی که عشوه و اینا بلد نیستم خود خودمم
اهل خوش گذرونی و شوخ و شنگ هم نیستم
متاسفانه فهمیدم همسرم از این جور زنا خوشش میاد
من بیشتر آدم منطقی ام و اون اهل شور و شادی ندارم
جدیدا یه زوجی آشنا شدیم که زنه این مدلیه و تولدش دعوت شدیم همسرم خیلی تلاش و فکر که برای زنه چه کادویی ببریم
درصورتی که بنظر من این مسائل باید به من سپرده بشه تا اون انقدر خودشو به آب و آتیش بزنه
شب تولد میدیدم چقدر از حرکت و کارای زنه عمق چشماش شاد و شنگ بود و می خندید درصورتیکه که من اخلاقم 180 درجه با اون زنه فرق داره
بچه ها من یه زنم اینو میفهمم. میفهمم که برهنه منم ببینه براش اهمیتی نداره. من ایده آل اون نیستم اینو از رفتارش از انتقاد های گاه و بی گاهش فهمیدم
چندین بار هم مستقیم گفتم روزی از من خوشت نیومد برو چون من نمیتونم حرف چشمت رو بخونم و بمونم
شما کمکم کنید
دچار شک و بدبینی شدم یا چی؟