2777
2789
عنوان

ی خاطره از منو بابام 🖤

338 بازدید | 32 پست

یادش بخیر بچه که بودم 

کلاس پنجم بودم، ی روز گوشوارم افتاد تو حیاط مدرسه هرچی گشتم پیداش نکردم اینقدر میترسیدم برم خونه چون مامانم دعوام می‌کرد که گوشوار طلا رو چرا گم کردی 

ظهر ک بابام اومد دنبالم من نشسته بودم تو کلاس پایین نمی‌رفتم تا اینکه بابام اومد بالا گف چرا تنها نشستی بیا بریم خونه 

جرعت نداشتم بگم گوشوارم رو گم کردم 

با اینکه بابام دعوام نمی‌کرد ولی بازم میترسیدم بگم 

تا اینکه شجاعتشو پیدا کردم بهش گفتم گوشوارم گم شده بابایی بعد زدم زیر گریه 

اولش گفت چرا مواظب نبودی چرا گمش کردی اما اصلا تحقیرم نکرد بعدش ک دید خیلی گریه میکنم گفت‌ بلندشو بریم خونه فدای سرت 

بعد که رفتیم خونه مامانم دید گوشوارم نیست گفت شیوا گوشوارت کو؟ من هیچی نگفتم بعد بابام اومد گفت گوشوارش تو ماشینه ظهر از گوشش در اومده بود افتاده بود رو صندلی گذاشتم تو داشبورد ماشین 

مامانم رو حرف بابام حرفی نزد تا یک روز گذشت رفتم مدرسه مستخدم مدرسه گوشوارم رو پیدا کرده بود بعد داده بودش به مدیر،، مدیر هم بهم داد رفتیم خونه بعد  بابام گوشواره رو آورد داد به مامانم گفت بکن توی گوشش 

بخدا این خاطره رو هیچوقت فراموش نمیکنم 

هر پدری بود دخترشو دعوا می‌کرد اما بابام از من حمایت می‌کرد چون من بشدت از مامانم میترسیدم که دعوام کنه 

روحت شاد نفسم، عشقم، بابای خوبم 🖤😓

 4 روزه رفتی و منو تنها گذاشتی تمام دنیام 😭🖤

پدر، از وقتی که رفتی نویسنده شده ام! حرف هایم را با اشک روی گونه‌هایم مینویسم 🖤😭 01/8/23              دلبر مادر روحت شاد فرشته آسمونی من سانیا ٠١/١٢/٨🖤👣                                                                     این چه شمع است که خاموش نگردد هرگزمرگ مادر که فراموش نگردد هرگز  ٠١/١٢/١٧🖤🍃

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

عزیزم روحشون شاد براشون فاتحه خوندم

‌قطره، دلش دریا می‌خواست. خیلی وقت بود که به خدا گفته‌بود.هر بار خدا می‌گفت «از قطره تا دریا راهی‌ست طولانی. راهی از رنج و عشق و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا شدن نیست.»قطرہ عبور کرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ایستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار، چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت.تا روزی که خدا گفت «امروز، روز توست! روز دریا شدن.» خدا قطره را به دریا رساند. قطره طعم دریا را چشید. طعم دریا شدن را. اما...روزی قطره به خدا گفت «از دریا بزرگ‌تر، آری از دریا بزرگ‌تر هم هست؟» خدا گفت «هست.»قطره گفت «پس من آن را می‌خواهم. بزرگ‌ترین را. بی‌نهایت را.»‌خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: «اینجا بی‌نهایت است.»آدم عاشق بود. دنبال کلمه ای می‌گشت تا عشق را توی آن بریزد. اما هیچ کلمه‌ای توان سنگینی عشق را نداشت. آدم همه‌ی عشقش را توی یک قطره ریخت. قطره از قلب عاشق عبور کرد. و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید، خدا گفت «حالا تو بی‌نهایتی، زیرا که عکس من در اشک عاشق است :)
روحشون شاد شاد عزیزم ، تو بهترین حالها باشن

ممنونم عزیزم 🖤😓

پدر، از وقتی که رفتی نویسنده شده ام! حرف هایم را با اشک روی گونه‌هایم مینویسم 🖤😭 01/8/23              دلبر مادر روحت شاد فرشته آسمونی من سانیا ٠١/١٢/٨🖤👣                                                                     این چه شمع است که خاموش نگردد هرگزمرگ مادر که فراموش نگردد هرگز  ٠١/١٢/١٧🖤🍃
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز