شما هم بگید اگه دلتون خواست اگه مث من کسی و ندارید درد و دل کنید ...
یه سال و نیمه عقدم ، از همسرم و خانوادم دورم و تهران دانشجوام ، مادر و پدرم مث یه اضافه باهام رفتار میکنن و میگن زودتر برو سر خونه ات جایی برای رفتن ندارم و مجبورم خوابگاه بمونم
نمیتونم برم سر خونه زندگی خودم تا زمین لعنتی مون فروش بره و بتونیم خونه بگیریم ، بازار ملک کساده هر کاری می کنیم هر چی نذر میکنم نمیشه که نمیشه
دانشگاه هم اوج فشار کار و درس و ...
دیه خسته شدم چرا خدا یه نگاهی بهم نمیندازه چرا فراموشمون کرده ...