2777
2789
عنوان

فروشندگی

500 بازدید | 30 پست

سلام بچه ها بهد ۷ سال بیکاری شوهرم رفته یه فروشگاه فروشنده شده اصلا کارش و دوست ندارم اونم یه پاساژ بزرگ تو جنت اباد پر لش و لوش بدبختی چون تو این ۷ سال هی گفتم برو سرکار هر چی میگم کارت و دوست ندارم میگه مریضی تو خودت گفتی برم سرکار دارم روانی میشم 

اگه به دلت نیست که بره سعی کن نزاری بره ان شااالله ک یه کار بهتر پیدا کنه

مگه گوش میده چند وقت پیش گفت کار من همین میخوای برو منم لباسام و جمع کردم به مامانمم گفتم هی معذرت خواهی کرد ولی کارش و عوض نمیکنه میگه بعد ۷ سال کار پیدا کردم حالم خوب عوض نمیکنم من دارم روانی میشم براش مهم نیست

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

دیگه چاره چیه تا حالا که بیکار بوده اگه جای خوبی پیدا میکرد که بیکار نمیموند از کجا میخوردین تو این ...

وضع پدر شوهرم خوب اون میداد بهمون یکی از نگرانی هامم همین وضعش خوب اونجا هم پر لش و لوش ولی اصلا حرف من و نمیفهمه 

سعی کن یه کاری براش پیدا کنی که از رفتن به اونجا منصرف بشه 

رفتم از مهاباد لباس بچه اوردم گفتم باهم بفروشیم گفت دوست ندارم هر کاری گفتم میگفت نه اینجا پسر عمه اشم هست چند بار اومد دهنش بوی عرق میداد وقتی تو انبار میتونن عرق بخورن هزار تا کار دیگه هم میتونن بکنن 

لش و لوش یعنی چی؟ ولگرد و معتاد و اینا؟

نه شعرهای سهراب، نه عاشقانه های شاملو، هیچ کدام مرهم بی قراری هایم نشد. کسی جز اخوان حال مرا درک نکرد.آنجاکه گفت: «کیستم جز تکه ای تنهایی»
لش و لوش یعنی چی؟ ولگرد و معتاد و اینا؟

بدتر از اونا

 💚 تو کپی کوچکی از معشوقه ات هستی❤️.تمام زندگیم این بود = محبت حضرت علی (ع)❤️توی این دنیا زندگی خوب فقط برای کسایی بود که طالعشون به امامشون گره خورده بود ❤️یا مبدل السیئات بالحسنات... طالع من رو هم به امام زمانم گره بزن ❤️

یعنی الان نره کار مشکل ندارین

نه مشکل مالی نداریم ولی نمیشه که نره سرکار اومد خاستگاری من ساختمان ساز بودن با باباش ۱ ماه بعد عروسی بیکار شد من دختر بودم از ۳ شغل متنفر بودم پزشک استاد دانشگاه فروشنده دقیقا هم دست گذاشت رو نقطه ضعف من 

رفتم از مهاباد لباس بچه اوردم گفتم باهم بفروشیم گفت دوست ندارم هر کاری گفتم میگفت نه اینجا پسر عمه ا ...

خب اگه زیادی دوستت داره ،خودتو ناراحت بگیر جوری که فکر کنه دلت رو شکونده ، شاید اینجوری منصرف بشه و باهم این کار رو شروع کنید ، 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز