رفتم خونش با شوهرم و دخترم. سلام دادم بهش سه بااار. گفتم سلام دیدم سرش انداخت پایین. دوباره سلام دادم ب من جواب نداد هی دخترم صدا میزد. بازم گفتم سلام مامان با قیافه ترش اخم کوتاه سلام داد روش کرد اون ور. همون اول ک وارد خونش میشی با اون سلام دادنش میزنه تو برجک ادم ک زود پاشی بری. ب شوهرم هی تعارف پذیرایی میکرد ب من اصلا. کلا همیشه اینطوریه. چون من طبقه بالا میشم یجا زندگی میکنیم از من بدش میاد.منم اینجا غریبم خانوادم ی شهر دیگ هستن .خیلی دیر میرم خونش اما دیگ انقد میمونم خونه از دلتنگی میپوسم مجبوری میرم ی ساعت اونم ی قیافه ای میگیره .خودش ی بار غیر مستقیم گفت عروس هام اصلا مهم نیستن بیان نیان مهم پسرام عروس صدسال نیاد خونم مهم نیست.
اول برای خودت بعد برای حاجت من اللهم صل علی محمد و آل محمد الهی آمین
🥲😅نمیدونم چی بگم یه بار مامانم صدبار تعارف زد ب داییم بیا شام بخور ب زنش حتی یه بار نگفت زنش خیلی ناراحت شد خدایی منم عصابم خرد شد همونجا کلی حرف زدم ب مامانم کلا بعضیا بخاطر تفکر قدیمی ک دارن این مدلین هیچ وقت نمیشه عوضش کنی بیخال باش اینو بپذری
به این فکر نکن چرا فیافه میگیره چرااز من خوشش نمیاد تو کار درست رو انجام بده میری اونجا بلند سلام بده با همه حرف بزن خودت رو شاد نشون بده با خودت بگو ایشون شاید مدلش اینجوریه