با هزینه پدرم جشن نامزدی و عقد گرفتیم اونم متاسفانه سنگ تموم گذاشتم ازطرف شوهرم هیچکس شاباش ندادیعنی داد اما دوتومنی یا نهایت پنج تومنی ولی از طرف من زیر ده تومن ندادن مادرشوهرم فرموده بود با شاباشاتون النگو بخرین واسه عروس خلاصه با پول های خودم برام النگو خریدن اما به اسم هدیه دادن خودشون تموم شد..
اسی زبون نداشتی بگی،باید خرج عقدو به پدرم برگردونم.هرچقدر موند طلا میخرم
دلیل حال بدمافقط خودمان هستیم💔مقصر اصلی این روز ها ی دلگیر،شب های دلتنگی اعصاب داغون،بی اعتمادی هاباورکنید فقط خودمان مقصریم💔همه مایک روز یک ساعت،یک لحظه گول احساساتمان راخورده ایم و آدمی اشتباه را وارده زندگیمان کرده ایم!آدمی که اگر پای عشق و علاقه ای در میان نبود حتی لیاقت یک سلام و احوالپرسی ساده را با ما نداشت...چه برسد به این همه احساسات از من به شما نصیحت💔در هر کجای رابطه اتان که هستید، اگر آدمتان اشتباست،اگر هرشب پیش بینی دعوای فردایتان را میکنید اگر برای گناه نکرده اتان تاوان پس میدهید اگر حتی لحظه ای,خیال رفتنش به سرتان میزندحذفش کنید
بهترین کارو کرده اگه به قبل ب میگشتم اینکار میکردم
من به شوهرم گفتم بریم محضر یه عقد محضری داشته باشیم.یعنی داشت خودش جر میداد نههه ما رسم داریم و از این حرفا عروسیمون مادرشوهرم میخواست از زیرش شونه خالی کنه گفت کروناس کی جشن میگیره
بخدا دوست خودم کار خوبی کرد خرید عقد و عروسی رو انجام داد دوتا عکس بالباس عروس گرفت و ...
اخه من خیلی خودم دوس داشتم عروسی بگیریم ولی عروسی گرفتن چ عروسی چون تو ی شهر دیگه ازدواج کردم خوانواده خودمو تو تالار دعوت نکرده بودن خونواده منم بهشون خیلی برخورد نیومدن حتی بخاطرا من تو تالار روز عروسی هر دختری بهترین روز زندگیشه ولی واس من بدترین بود از بس ک خونواده شوهرم بی محلم کردن اونجا مونده بودم تنها الان دلم نمیخواد فیلمای عروسیمو ببینم