کل ماجراش رو من از یکی از شاگردای نزدیکش شنیدم!!
یه بابایی به نام اسمعیل تبار میبینه چقدر کلاس های فراز قورچیان شلوغه، بعد پا میشه میره از حسادتش چند نفر از افراد به ظاهر روانشناس رو دور خودش جمع میکنه و شکایت تنظیم میکنه بر علیه فراز قورچیان، اینجاش واقعا مغز آدم سوت میکشه که این آدم برای اینکه جلوی رشد اون آقارو بگیره خانه پدریش و حتی ماشین زیر پاش رو فروخت تا بتونه فراز قورچیانه رو بکشه پایین
یعنی حسادت باعث میشه آدم دست به چه کار ها که نزنه
این شد که چند ماه بررسی کردن دیدن بابا چه اتهامی چه شکایتی چه کشکی چه دوغی😄🙊
فقط هرچی اطلاعات غلط و غلوط بوده نوشتن و شکایت پر کردن که مانع پیشرفت قورچیانه بشن.
حالا بعد این همه هزینه آخرشم هیچی به هیچی😄😂
دوباره فراز قورچیان برگشته و چند وقتی هست پیج اینستاگرامش یک ملیونی شده