8ساله ازدواج کردیم دوسالشو عقد بودیم ی پسر ۱۸,ماهه دارم از اول زیاد مشکل داشتیم با هم بخاطر همین دیروز بچه اواردیم.شوهرم خیلی غد و یک دنده س و بی محبت نسبت بمن .الان خیلی وقته با هم سردیم هیچکدوم از زندگیمون راضی نیستیم همش میگه خاک بر سرم برای زن گرفتنم یا دیشب برگشته بهم میگه راهیه ک اومدم مجبورم ک تا آخرش برم (منظورش زندگیمون و بچه دار شدن و ایناس) من هم گفتم منم بخاطر بچه م باهات زندگی میکنم مجبورم ک نیفته زیر دست این و اون .واقعا دلم گرفته با اینکه سیزده سالم ازم بزرگتره اما اصلا سمتم نمیاد محبت نمیکنه عاشقم نیست خوشبحال کسایی ک شوهراشون عاشقشونن .منم ی زن خونگیم نه بیرون میرم نه دوست و رفیقی دارم .صبح تا شب تو خونه بچه داری و خونه داری میکنم بهترین هارو براش میپزم اما هیچی ب چشمش نمیاد
بمیرم ای خدا همچین بچه هایی گناه دارن...یکم کوتاه بیا بخاطر بچت یکم بهش برس حرف بزن شاید درست شد اگه ...
کوتاه میام .هیچ زنی اندازه من ب شوهر نمیرسه جوری ک صدای خانواده م در اومد ک چرا انقد به شوهرت میرسی و اونم بی محلت میکنه .الآنم فقط دارم میسوزم هیچی نمیگم فقط تحمل میکنم.
شوهرت اول خوب بود یا از اول همینجوری بوده. اگه اولش خوب بوده احتمال دعا میدم من. میتونی از تلگرام پیدا کنی سرکتاب رو نیاز نیست حتما بری. اگه هم پیدا نکردی اونارو بفرس