من پنج ماهه باردارم
امشب خاله شوهرم میگفت رفته بودیم فروشگاه یه پوشک ۷۰ تایی بود یک و خورده یی..از الان ماهی یکی بخرید بزارید کنار که بهتون فشار نیاد! مادرشوهرمم گفت اره همینکارو کنید بهتره..
بعد یهو پدرشوهرم رو کرد سمت شوهرم گفت پوشک بچه با مادرزنته نه باتو که باباجان😐 خواهرشوهرم خندید گفت اخه پوشک ک جز سیسمونی نیس!! شوهرمو خالشم مادرشوهرمم خندیدن انگار همه شوک شده بودن از این حرفش و واکنش احتمالی من( چون سابقه دعواهام باهاشون زیاده)
منم دیدم همه خندیدم فقط لبخند زدم؛ بعد پدرشوهرم گفت البته اونا بخان یکی هم بخرن دخترم( یعنی من) میگه نه ده تا بخرید..
من بازم چیزی نگفتم! بعد دیگ مادرشوهرم گفت راستی خرید کردید چیزی خریدید؟ گفتم نه بابا الان زوده سیسمونی رو ماه اخر سه سوته میخریم دیگه..
خیلی خیلی اعصابم بهم ریخت؛ همسرم ازم عذرخاهی کرد منم گفتم خانوادت خیلی گاون دیگ تا اخر زایمان پامو داخل خونه بابات نمیزارم، ب خانوادمم میگم ک بدونه چقدر خانوادت ندار و حقیرن ک از پس یه پوشک یه برنمیان!!