8ساله ازدواج کردیم دوسالشو عقد بودیم ی پسر ۱۸,ماهه دارم از اول زیاد مشکل داشتیم با هم بخاطر همین دیروز بچه اواردیم.شوهرم خیلی غد و یک دنده س و بی محبت نسبت بمن .الان خیلی وقته با هم سردیم هیچکدوم از زندگیمون راضی نیستیم همش میگه خاک بر سرم برای زن گرفتنم یا دیشب برگشته بهم میگه راهیه ک اومدم مجبورم ک تا آخرش برم (منظورش زندگیمون و بچه دار شدن و ایناس) من هم گفتم منم بخاطر بچه م باهات زندگی میکنم مجبورم ک نیفته زیر دست این و اون .واقعا دلم گرفته با اینکه سیزده سالم ازم بزرگتره اما اصلا سمتم نمیاد محبت نمیکنه عاشقم نیست خوشبحال کسایی ک شوهراشون عاشقشونن .منم ی زن خونگیم نه بیرون میرم نه دوست و رفیقی دارم .صبح تا شب تو خونه بچه داری و خونه داری میکنم بهترین هارو براش میپزم اما هیچی ب چشمش نمیاد