رفته بودیم استخر با دختر جاریم خواهرشوهرم دخترش . دختر جاریم دختر خواهرشوهرم همسنن . دوستاشونم اومده بودن .
موقعه رفتن من فکر کردم دوستاشون نمیان گفتم بریم ناهار بخوریم بعد بریم خونه
. اگه میدونستم اینا میخان دوستانه برن بیرون اصلا نمیگفتم .
دختر جاریم از اون ور نه برایه چی شما با ما چیکار دارین شما برین خونه دیگه
. ما میخاییم با اینا بریم ...
گفتم عه باشه من نمیدونستم خب
. دختر خواهرشوهرمم میخاست حرف اونو جمع کنه گفت میخایی زن دایی با مامانم برین خونه از خونه زنگ بزنید براتون بیارن
. منم گفتم نگران نباشین من فکر کردم خودمونیم با دوستاتون میخایید برید که اصلا خودمم راحت نیستم بیام دخترمم اذیت میشه .
میدونیین همش نگرانم فکر کنن من دوست داشتم باهاشون برم
. درصورتی که اصلا اینجوری نیست بعد این حرف عقده ای بازی دخترجاریم حرصمو دراورد که الان میگه این دوست داشت دنبال ما بیاد
. ۱۹ سالشم هستا ولی یه حرفایی میزنه یه برخوردایی داره ادم لجش میگیره