دوتا جاری دارم که یکیشون چندماهی از منبزرگتره و ی پسر بچه ۵ساله داره،از وقتی من ازدواج کردم به بهانه دکتر بردن بچه هر دوسه ماه یکبار میاد تهران،۵-۶روز زودتر از وقت دکتر میاد،۵-۶روز بعدش میره ،این که من شاغلم و تو خونم نباشم هم اصلا براش مهم نیست،مسله اینه که خواهرشم تهرانه،مثلا ۱۰روز تهران باشه ۷روز پشت هم خونه منه سه روز خونه خواهرش،واقعا از دستش کلافه شدم،خسته کوفته از سر کار میام باید مهمونداری کنم اونم برا مسله بیخود بچه بیچاره اصلا مریض هم نیست به بهونه چکاپ میاره هتل عملا،حرف دروغ هم پای ادم میندازه همیشه و خودشم نود و نه درصد حرفاش خالی بنده و بی سر و تهه خواهش میکنم بگین چیکار کنم که انقد نیاد خونم کنگر بخوره لنگر بندازه
من با خواهرم بحثم شد و خیلی حرف بارم کرد باز مخواست بیاد خونمون ..پیام دادم دوری و دوستی ..ولی بعدا باز معدرت خواست و امد خونمون منم تعارف زدم ..خب اولس خوشم نمیمومد ازش و از کاراش ولی بعدا که باز خوب شدبم ..دلم خواست بیاد
بدبختی اینه من همچین ادمی نیستم خونه مادرخودمم بدون دعوت نمیرم وچون هردو کارمندیم اصلا بیشتر ...
خود خوری نکن ..اگه واقعا۱۰۰ در صد مطمعنی ایشون برا وقت گذرانی میان تهران ..خجالت رو بنداز دور ..وقتی زنگزد بگو معدرت من نمیرسم ازتون پزیرای کنم و اصلا کاری پیش امده ..نمیدونم از ای جور حرفا ..و به شوهرتم بگو زنگزدن بیا دنبالمون رفتی من از اوور میرم خونه ی مادرم
ولی نصیحت من به تو اینه با شوهرت حرف بزن و ازش اول حرفاتون خواااهش کن درکت کنه.بعد بگو.اگ ناراحت شد بگو من همه حرفام دردو دلامو ب تو میگم نه به کسه دیگ.توضیح بده تو مشقت هستی و ازش راه حل بخواه یا راه حل بده.هیچکی جز اون نمیتونه حل کنه
یعنی تو که کارمندی پابه پای طوهرت کار میکنی و خرج خونه میدی نمیتونی برا اسایش خودت از شوهرت بخوای هر چند با دعوا که ایشونو راه نده ..نمیدونم بخدا ..باز شوهر من هر ی میاد نونمون مثلا باهاش حرف میزنن کلش تو گوشیه یا میره اناق در نمیاد ولی من برعکسش بگو بخندم میگم خجالت زده نشه ..وخوب دیگه خیلی کم سالی چند بار مگه برامون مهمان بیاد