عزیزم من الان تاپیکتو خوندم به هر حال من جای تو نبودم قضاوت کنم ولی خیییلی دلم برا برادر شوهرت سوخت بخدا جوری که اشک تو چشام حلقه زد براش،،یاد داداش خودم افتادم ۱۷ سالشه که چه ذوقو شوقی داره که برا تعطیلی مدرسه بیاد خونه منکه خواهرشم بمونه شاید کلا سالی یه بار بیاد ۱۵ روزی وایسه ولی شوهرم جوری باهاش رفتار میکنه که فک میکنم داداش اونه تا من انقد که احترامش داره با داداش خودش اینجوری نیست داداش خودش با پدر شوهر مادر شوهرم طبقه پایین ما هستن که هروقت غذای خوشمزه درست کنم همیشه میاد و میره سر وقت یخچالمون هرچی دوست داره برمیداره شوهرم اعتراض میکنه ولی من هیچوقت
حتی به شوهرمم تذکر میدم که چیزی نگه
کاش توهم صبوری میکردی و کاری میکردی به برادر شوهرت خوش بگذره همونجوری که دوست داری به برادر خودت خوش بگذره و کاری نمیکردی شوهرت وقتی برادر شوهرت تو خوابه زنگ بزنه بهش تقریبا از خونه بیرونش کنه در عوضش شبا شوهرت میومد پیش خودت میخوابید
شایدم نظرمو دوست نداشته باشی و مخالف باشی ولی کاش صبوری میکردی