واسه کارای ماکت بهترین مکان خونه خاله زهرا اینا بود چون فانیل بودیم مامانامون اجازه میدادن مبیناهم اومد گوشیشو داد تا من با عشقی ک تو دلم جوونه زده بود چت کنم
زهرا و مهلا و مبینا مدام نق میزدن ما انقد به پای شما حرص خوردیم حالا ی شیرینی نمیخواین بهمون بدین؟
انقد نق زدن تا ب سید سبحان گفتم
گف بپرس چی میخوان منم پرسیدم و گفتن ک بستنی میخوان
سید سبحان گعت چ بستنی بخرم منم گفتم هرجی سلیقه خودتونه
گفت من سلیقه ندارم گفتم پ ینی منم قشنگ نیستم ک سلیقه شمام؟ بعد گفت نه اگه یه جا خوش سلیقه بوده باشم تو انتخاب شما بوده
خلاصه اون رفت بستنی بخره منم بچه ها افتادن ب جونم کلا اهل ارایش نیودم خیلی اونا شرو کردن ی کرم و رژ و ریمل بزنن ب هرحال شاید سید سبحان خجالتو کنار بزاره و ی نگاهی بندازه تو اولین نگاه جلوش قشنگ باشم