من از یه شهیدی حاجت گرفتم
از همه جا بریده بودم .اما یه شب رفتم مراسم زیارت عاشورا خونه یک شهید .
قاب عکس شهیده ، رو دیوار بود . من همون شب به جای زیارت عاشورا خوندن ، نشستم با قاب عکس شهیده صحبت کردم. درد و دل کردم .کله کردم .از همه شکایت کردم . اهر از همه گفتم اگر هفته دیگه منو به مراسم عاشورا که تو خونه ات برگذار میشه دعوت کردی ، یعنی حاجت منو دادی . اگرم دعوت نکردی ، یعنی همه شهیدا کشک هستن و ....
بعد مراسم ، رفتم خونه و خوابیدم.نزدیکای اذان صبح بود اومد تو خوابم و گفت مشکلم حل شد .بیدار که شدم ، هنوز چهره اش و لباس تنش یادم بود .رفتم تو گوشیم نگاه کردم .خود شهیده بود با همون لباس تو قاب عکس. از اون به بعد بود که مشکلم حل شد .از اون موقع به 4.5 سال میگذره