ببین هر سال روز عید قربان خانواده مادریم نذری میوردن پسرخاله مامانم هرسال نذری ها رو میورد منم اونو خیلی دوست دارم و دوسه باری بهش پیام دادم ولی خیلی سرد جواب پیامم رو داد واقعااا ناراحت شدم و سعی کردم فراموشش کنم ولی نشد که نشد
این موضوع تلافی هم مادربزرگم یعنی مامان مامانم رفته بودن بیرون بعد من رفتم خونشون پریود بودم و حالم خوب نبود کلاسم داشتم بهم زنگ زد گفت بزار باباجون بیاد دنبالت منم گفتم نه بعدش فردا گفت اینا هم اونجا بودنه ولی خوب من نمی دونستم مادربزرگم به اونا گفته بود که خونه ما هستش بعد که میان دنبالم رفته بودم خونمون بعد فکر میکنم اینم فکر کرده منم نمیخواستم بیام فکر کنم میخواسته تلافی کنه که نیومد