غریبانه ای در من میجوشد... به هوای نفسهای آرامت... نسیم ظهرگاهی.. بوی تنت را برایم میآورد... و در آغوشم میاندازد.... و من پر میشوم از تو.... دلتنگی پر میکشد و شهد رسیدنت به خانه کامم را شیرین میکند....شوهرم.. محمدم.....
از طرف صاحب دو چشمی که انتظارت را در خانهی عشمان میکشد....❤️