جالبه فهمیده من تودارم ابروداری میکنم بدتر خودش زنگ زد به مامانم و ... .کاش میشد دیگه هیچ وقت نبینمش.بخدا هر ۱۰ روز یبار میخوایم بریم سربزنیم منو شوهرم استرس داریم دقیقا هم دعوا میندازه بینمون .نمیدونم چرا خدا جوابشو نمیده .موندم بعد اسباب کشی چیکار کنم که میام خونش لال بشه سمتم نیاد .والا به هرکی اینقدر بی محلی میکردی ول میکرد .این کمر بسته زندگیمو یا بپاشونه یا منو شوهرمو دیوونه کنه.از سگ بیابون کمتره .پسرشو تهدید کرد برید کلید مغازه رو باید بدی شوهرمم رفت خونش گفت بیا کلیدو بگیر بعد سرشو انداخته پایین باباش گفته ما میخوایم مریمو بترسونیم نرید .خلاصه که خسته نمیشه