2777
2789
یه ادم نفهمه بی وجدان بی شرفیه تو زندگیمون ندیدیم .اهل نمازو مسجد و اینام هست .اره خودمم تصمیم دارم ...

بعله عزیزم مادرشوهر منم خیرسرش نماز میخونه ولی زندگی عروسارو جهنم کرده منم الان حال خوشی ندارم ازدستشون ولی دیگه سر شدم خسته شدم ازحرص خوردن .افرین همینکارو کن خدایی نکرده ی حرفیم بندازه سردل مادر بزرگت دیگ بدتر میشه جلو اونا خجالت میکشی

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

بعله عزیزم مادرشوهر منم خیرسرش نماز میخونه ولی زندگی عروسارو جهنم کرده منم الان حال خوشی ندارم ازدست ...

جالبه فهمیده من تودارم ابروداری میکنم بدتر خودش زنگ زد به مامانم و ... .کاش میشد دیگه هیچ وقت نبینمش.بخدا هر ۱۰ روز یبار میخوایم بریم سربزنیم منو شوهرم استرس داریم دقیقا هم دعوا میندازه بینمون .نمیدونم چرا خدا جوابشو نمیده .موندم بعد اسباب کشی چیکار کنم که میام خونش لال بشه سمتم نیاد .والا به هرکی اینقدر بی محلی میکردی ول میکرد .این کمر بسته زندگیمو یا بپاشونه یا منو شوهرمو دیوونه کنه.از سگ بیابون کمتره .پسرشو تهدید کرد برید کلید مغازه رو باید بدی شوهرمم رفت خونش گفت بیا کلیدو بگیر بعد سرشو انداخته پایین باباش گفته ما میخوایم مریمو بترسونیم نرید .خلاصه که خسته نمیشه 

باورت تمیشه پامیشه میاد با پدرشوهرم محل کار همسرم که منو پیدا کنه.اخه دیگه خونه نمیمونم یا سرکارم یا ...

خیلی دیگه مادر شوهرت اویزونه مال من‌ دیگه حوصله نداره بیاد دنبالم‌بگرده ولی پشت‌سرم پسرشو پر میکنه 

خیلی دیگه مادر شوهرت اویزونه مال من‌ دیگه حوصله نداره بیاد دنبالم‌بگرده ولی پشت‌سرم پسرشو پر میکنه&n ...

باورت نمیشه با بادیگاردش که شوهرش باشه میومدن دم مغازه دنبالم .حالا که میدونه میریم البته نمیدونم قطعی بدونه هربار میریم خونش یچیزی درمیاره بگه.میرم خونش یه کلمه حرف نمیزنم از بس سردم باش باز میاد یه چیز میگه

فقط رابطتتو قطع کن حیف اعصاب ادم که واسه اینا بهم بریزه

اخه نمیشه که.ولی دیگه ۱۰ روز یبار میرم اونم ۱۵ دقیقه باهمسرم‌.مهم اینه تلفن دستشه یا میریم عصبیمون میکنه.کاش خدا جوابشو میداد دست از سرمون برمیداشت 

باورت نمیشه با بادیگاردش که شوهرش باشه میومدن دم مغازه دنبالم .حالا که میدونه میریم البته نمیدونم قط ...

مادر شوهر من دفعه اخر یه تخم‌مرغ داد به دخترش بالا سر شوهرم میشکوندن میگفتن‌اسم‌زنت دراومده چشماش شوره 😐😐😐

باورت میشه تموم شرایطمون مث همه  حتی مال من بدتر

من رو ندیدی .زنگ میزنه ابرو میبره دورویی رو به حد رسونده ابروش جلو پسرش رفته باز دعوت میکنه به شام !بهم تهمت زده به روشم نمیاره انتظار داره ور دلش بمونم .سرسنگینم باش میاد میگه ببرم خونه مادربزرگت !

اخه نمیشه که.ولی دیگه ۱۰ روز یبار میرم اونم ۱۵ دقیقه باهمسرم‌.مهم اینه تلفن دستشه یا میریم عصبیمون م ...

من دو ماهه نرفتم گفتم دیگه پامو اونجا نمیزارم آی انقدر راحت شدم که حد نداره 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز