بچه ها شوهرم یه کارخونه داره و منم میرم اونجا برای دکترا و وکالت میخونم.دیروز چکش برگشت خورده بود و اعصابش خورد بود شب که از سرکار برگشتیم خوابید تا صبح!کلا هرکاری میکنه من درس نخونم امروز گفت تو نیا با من کارخونه منم کتابام اونجاست و ازمون دارم این هفته و نمیشد نرم و گفتم ببین من یه دختری نیستم که هرروز تو خونه بمونم و مثل مامان تو ته تهش بشم مربی باشگاه و میخوام دکتر بشم و پیشرفت کنم اخه بخدا رتبه تک رقمی کنکورم که یهو اومد منو زد و دعوا شدید شد.تصمیم دارم ازش طلاق بگیرم چون سر هر چیزی یهو میزنه ادمو عوضی
الانم تمرکزمو از دست دادم نمیتونم درس بخونم