انقد آرزو داشتم حتی سرچ کرده بودم چ رژیمی واس بچه چی بخوریم من تو این فکرا بودم .اون تو فکر چجوری فریبم بده س بار بهم گیرداد .گفت وام ۳۰۰ تومن بگیر بده بمن .من ن کارمندم ن شاغل چرا باید وام بگیرم بدم ب اون .قسطاش،کی میخاد بده اینک خرجی هم نمیداد بهم گفتم نه .گفت پشت سفته های کارمو امضا کن نکردم گفت مردم زناشون همه کار میکنن تو بدرد نخوری.باز گفت خونتو بفروش بریم شهر من خونه بگیریم (سهم الارثمه)گفتم فک کن فقیرم خونه ندارم چکار ب خونم داری .باز گفت بریم خونه مامانت زندگی کنیم دوماه بودیم مامانمو بیچاره کردن هی مهمون از شهرش دعوت میکرد خانوادش کم بود پسرداییش با رفقا مجردی اومدن خواهرش میگفت بگو اونام بیان اینجا .انگار سر گردنه من پدر ندارم مامانم اخرا گریه کرد گفت بخدا پول ندارم چجوری واس مهمونش غذا بیارم پذیرایی کنم .گفتم خودم جلوشو میگیرم گفتم دیگ بسه دعوت نکن .تهدیدم کرد ب قهر و طلاق .گفت میرم شهرم دیگ نمیاما.وقتی گفت بازم بریم خونه مامانت گفتم نه وسط خیابون ولم کرد با موتورش رفت من با اتوبوس برگشتم خونه دیگ نیومد .تنها موندم .از سال ۹۸ رفته