غروب همسرم زنگزد که فهمیدی چیشده بعد اظهر از جامیبند شدم سر کار سرمگیج رفت شیرینی خورذم خوب شدم منم گفتم ای بایا بیا خونه استراحت کن و خوب میشی و اینا ، من از صبح که از باشگاه اومدم لرز دارم و سرم داغه و بیحالم حتی نیمتونستم تا اشپزخونه برم وقتی اومددخونه بهش گفتم من عم از صبح خالم خوب نیست و لرززدارم و سرم از حرارت میسوزه و حالت تهوع اصلا محل نداد ، تا اومد سریع فشارش رو براش گرفتم و دماسنج و حالش خوب بود ، اما سریع زنگ زده به دکتر اسنپ که من امروز سرم گیج رفته ، از غروب هکم گرفت خوابید ، حتی از حال من نه به دکتر گفت نه از خودم سوال کرد ، من با تب و لرز شام درست کردم شوهرم هک گرفت تخت خوابید و من هم فهمیدم اینکه مدام میگه من رو از خودش هم بیشتر دوست داره نه تنها دروغه بلکه اصلا دوستم ندارن ، خلاصه که خیلی دلم گرفته