خدا بزرگه عزیزم من وقتی مادرم فهمید دوقلو بارداره گریه میکرد اون موقع شرایط مالیمون زیاد خوب نبود پدرم هم بیکار شده بود مامانم حتی سر مزرعه کار میکرد
یادمه وقتی بدنیا اومدن مامانم خیلی استرس داشت میگفت اینا پاهاشون قد چوب بستنی چوبیه من چجوری بزرگشون کنم چجوری خرجشون رو بدم
ولی خداروشکر برادرام سالمن و الان ١٢ سالشونه