2777
2789
عنوان

داستان زندگی من

1427 بازدید | 87 پست

سلامممم شبتون بخیر ،من الان به یک نقطه ای از زندگیم رسیدم که به نظر شما خیلی احتیاج دارم اگه داستان زندگیمو از اول هر شب تو یه تاپیک بنویسم می‌خونید و راهنماییم میکنید؟

کاربر۹۶،لطفا واسه حاجتم یه صلوات بفرست💋،،.من یه شیرازیم و بهش افتخار میکنم، اگه مخالف نظرمی ریپلای نکن،اینجا تبادل نظره نظرها متفاوت. وقتی از تاپیک عکس رفتم و شما لایکم میکنید دلم میخواد بغلتون کنم، من یک فمنیسم هستم و مخالف سر سخت زن ستیزها. 

بگو

تقدیرم را با خون نوشت آنکس که همه تقدیرها را با قلم نوشت.    از وقتی به دنیا اومدم خدا برام دنیا رو سه طلاقه کرد. نمی‌دونم چرا. فقط میدونم اون دنیا خیلی باهات حرف دارم. از دوران کودکی گرفته تا دوران قبل ازدواج و بعد ازدواج که دلم تا حالا خونه. نمی‌دونم کی میخواد تموم شه.

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

خب بچها پس من مینویسم و اولین قسمت رو تو همین تاپیک میذارم

کاربر۹۶،لطفا واسه حاجتم یه صلوات بفرست💋،،.من یه شیرازیم و بهش افتخار میکنم، اگه مخالف نظرمی ریپلای نکن،اینجا تبادل نظره نظرها متفاوت. وقتی از تاپیک عکس رفتم و شما لایکم میکنید دلم میخواد بغلتون کنم، من یک فمنیسم هستم و مخالف سر سخت زن ستیزها. 

باشه

تقدیرم را با خون نوشت آنکس که همه تقدیرها را با قلم نوشت.    از وقتی به دنیا اومدم خدا برام دنیا رو سه طلاقه کرد. نمی‌دونم چرا. فقط میدونم اون دنیا خیلی باهات حرف دارم. از دوران کودکی گرفته تا دوران قبل ازدواج و بعد ازدواج که دلم تا حالا خونه. نمی‌دونم کی میخواد تموم شه.

من داستان رو از ۱۵سالگیم شروع میکنم، ما تو یه آپارتمان زندگی میکردیم که واحد کناریمون دوتا پسر داشتن و خب هردو خیلی خوشگل بودن، من خیلی درسخون بودم و همش سرم تو درس بود از طرفی یکی از پسراشون که کوچکتر بود و اسمش سینا بود تو کارهای تحقیقاتی من بهم کمک میکرد چون همسن هم بودیم مثلا کتاب هامون و باهم جابه جا میکردیم یا از هم اشکال میپرسیدیم و اینا، اما خب من هیچ تمایلی بهش نداشتم و از طرفی این قدر کند اخلاق بودم که ابم با هیچکس توی جوب نمی‌رفت حتی خانوادم، بعد. از  سه سال این آقا  یعنی زمانی که ۱۸ساله بودیم پدرش تو محله ما واسش یک مغازه زد و خب ما خیلی به اون مغازه رفت و آمد میکردیم چون تو محله مون بود و خب خرید میکردیم و من کم کم از ایشون داشت خوشم نیومد تا اینکه یک شب ایشون رو با یک دختر تو پارکی که با خانوادم رفته بودیم دیدم

کاربر۹۶،لطفا واسه حاجتم یه صلوات بفرست💋،،.من یه شیرازیم و بهش افتخار میکنم، اگه مخالف نظرمی ریپلای نکن،اینجا تبادل نظره نظرها متفاوت. وقتی از تاپیک عکس رفتم و شما لایکم میکنید دلم میخواد بغلتون کنم، من یک فمنیسم هستم و مخالف سر سخت زن ستیزها. 
من داستان رو از ۱۵سالگیم شروع میکنم، ما تو یه آپارتمان زندگی میکردیم که واحد کناریمون دوتا پسر داشتن ...

الان عاشقش شدی و اون عاشق دیگریست و بی توجهی میکنه یس؟! 🤔🧐🙄

ناامید کردن کسی که نیاز ب حرفای امیدوار کننده داره کار شاخی نیست اگه جرعت داری انگیزه ی پرواز بده بهش :)......بیست سال بعد شما از کارهایی که انجام نداده اید ناراحت می شوید نه کار هایی که انجام داده اید... پس طناب قایق تان را از ساحل باز کنید و از ساحل امن خود به سوی آب های آزاد برانید و خطر کنید،  جستجو کنید، رویا بسازید و کشف کنید♕^_^

خیلی خیلی حس بدی بهم دست داد که خودمم دلیلشو متوجه نمیشدم چون از قبلش حس میکردم که هیچ حسی بهش ندارم اما اونشب به خودم گفتم خب پس چرا اینقدر ناراحت شدی؟ اصلا به تو ربطی ندارد فوقش همسایتونه دیگه اما اونقدر ناراحت شده بودم که تا چند روز تو خودم بودم ،میدونستم که متاهل نیست و اون دختر زنش نیست ،  و احتمال میدادم که دوست دخترش باشه اما همش خودمو قانع میکردم که نه ممکنه دوست اجتماعیش باشه و اینا.... خلاصه  گذشت و گذشت و چون ایشون هم همسایمون بود و هم تو محلمون مغازه داشت یه جورایی من هر روز میدیدمش و بیشتر بهش وابسته میشدم و اصلا به این فکر نمی‌کردم که با یه دختر دیدمش و سعی میکردم فراموشش کنم از طرفی اون آقا هم اصلا هیچ توجهی به من نداشت و خیلی جدی بود و من بخاطر وضعیت خیلی خوبی که تو محله داشتیم و پدرم رو همه میشناختن اصلا هیچکس رو به دماغ هم نمی‌آوردم و خیلی  برام سنگین بود که این آقا  به من توجه نمیکنه

کاربر۹۶،لطفا واسه حاجتم یه صلوات بفرست💋،،.من یه شیرازیم و بهش افتخار میکنم، اگه مخالف نظرمی ریپلای نکن،اینجا تبادل نظره نظرها متفاوت. وقتی از تاپیک عکس رفتم و شما لایکم میکنید دلم میخواد بغلتون کنم، من یک فمنیسم هستم و مخالف سر سخت زن ستیزها. 

با اجازه اسی 🥀


دوستان عزیز لطف میکنید واسه قبولی منم یه حمد مهمونم کنین ممنونتون میشم🌹 اگه خوندین لایک کنین مررررررسی⚘⚘⚘⚘⚘


ان شاالله شما هم به خواسته های قشنگتون برسین🤲

😍😍😍❤❤❤

بیا نجنگیده نبازیم ..........خب؟  
الان عاشقش شدی و اون عاشق دیگریست و بی توجهی میکنه یس؟! 🤔🧐🙄

  خیر من. الان ۲۸  سالمه و متاهل هستم  

کاربر۹۶،لطفا واسه حاجتم یه صلوات بفرست💋،،.من یه شیرازیم و بهش افتخار میکنم، اگه مخالف نظرمی ریپلای نکن،اینجا تبادل نظره نظرها متفاوت. وقتی از تاپیک عکس رفتم و شما لایکم میکنید دلم میخواد بغلتون کنم، من یک فمنیسم هستم و مخالف سر سخت زن ستیزها. 
 خیر من. الان ۲۸  سالمه و متاهل هستم  

آهان شرمنده

خوشبخت باشین

ناامید کردن کسی که نیاز ب حرفای امیدوار کننده داره کار شاخی نیست اگه جرعت داری انگیزه ی پرواز بده بهش :)......بیست سال بعد شما از کارهایی که انجام نداده اید ناراحت می شوید نه کار هایی که انجام داده اید... پس طناب قایق تان را از ساحل باز کنید و از ساحل امن خود به سوی آب های آزاد برانید و خطر کنید،  جستجو کنید، رویا بسازید و کشف کنید♕^_^
خب؟

تا بقیشو تایپ کنم یکم طول می‌کشه تایپ کردم لایکتون میکنم ❤️

کاربر۹۶،لطفا واسه حاجتم یه صلوات بفرست💋،،.من یه شیرازیم و بهش افتخار میکنم، اگه مخالف نظرمی ریپلای نکن،اینجا تبادل نظره نظرها متفاوت. وقتی از تاپیک عکس رفتم و شما لایکم میکنید دلم میخواد بغلتون کنم، من یک فمنیسم هستم و مخالف سر سخت زن ستیزها. 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز