من پسرم وفتی کوچیک بود شیر خشک میخورد تپلی بود بعد بردمش برا واکسن یه خانومی گفت برا ۴ ماهگی اوردی گفتم نه ۲ ماهشه خلاصه خانومه هیچی نگفت بعد ک این خانومه رفت اون طرف تر ه خانومه دیگکنارم بود ک اون خانومه رو میشناخت گفت این خیلی چشماش شوره بعد ک واکسن زدماوردم خونه یعنی چشمتون روز بد نبینه یعنی تو عمرش بچه انقد جیغ نزده بود از گریه زیاد کبود شد شیرمنمیخورد فقط گریه دیگنفسش داشت قطع مبشد دیگ نمیدنستم چیکار کنم فقط زنگ زدم مادرشوهرم بیا کبچه مرد از گریه نفسش نمیاد اونم اومد هرکار کرد بچه ساکت نشد بعد من موضوع رو براش تعریف کردم گفت برو از همسایتون یه سرکتاب بگیر رفتم گفت بچت چشم خورد بعد در عیننا باوری بچه اروم شد😐😐😐😐😐🙂
هست، ولی بعضی ها شورشو در میارن. یه حاج آقایی صحبت میکرد، میگفت طرف بگه آه اونا فلان شدن ما نشدیم کارت تمومه. یعنی نباید پز بدی یا اینکه آه طرف رو دربیاری و خودت رو تو چشم کنی ولی خدا اظهار نعمت در بندش رو دوست داره. یعنی یه جور دلت باید پاک باشه. و نیتت حال گیری از کسی نباشه یا پز و کلاس
عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده/ به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست
یه چیزهای کارماوهست و نتیجه ی عمل خودمونه نمیشه همه رو گفت چشم نظر ولی بعضی ها خیلی چشمشون انرژی منفی داره و حسود هستن ما خودمون پارسال یکمکشاورزی داشتیم زیادم نبود بعد یکی دیگوکشاورزیش نشده بود هی میاومددتو زمین ماومیگفت امسال شما پنج تن محصول میگیرین یه جوری با حسرت میگفت و حسادت قشنگ مشخص بود بعد ک محصولو جمع کردیم پنج تن نشد فقط دوتن بود بعدش ماشینمون خراب شد پولشو ریختیم رو ماشین من خیلی اعقتاد پیدا کردم دو سه تا مساله ی اینجوری براماتفاق افتاد
من خواهرشوهرم، شوهر خیلی خوبی داره و دختر و پسر داره. دو شغله هست. شوهرشم مسعول یه جای خوبه بعد اینا همش مسافرت و بگو بخندن، هیچ کس هم توان چشم زدنشون رو نداره... چون برا خودش این کارها رو میکنه، خیلیهاشم مخفی میکنه که کسی حسرت نخوره. همشم در حال قربانی کردن و صدقه و چهار قل خوندنه. 16 سال ازدواج کرده، به خوشبختی معروفه. ولی چشم نخورده
عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده/ به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست
همون که خانومه اینو گفت، زیر لب چهار قل میخوندی با آیت الکرسی و ماشاالله لا حول ولاقوه الا بالله چشم ...
اصلا اون لحظه اینا به ذهنم نیومد من خیلی از بچه هام تعریف میکنن این طور نبودم دلم شک بزنه بگم دارن چشمشون میزنن ولی مادرم اینجوریه هی میگه زیاد لباس خیلی شیک تنشون نبوش پسرم یه تی شرت ابی اسمانی با شلوارکجین میپوشید خیلی خوشگل میشد مامانم هر وقت میدید دعواممیکرد میگفت دیگاینو تنش نپوش خیلی زیاد بهش میاد چشممیخوره چون سفیدو تپلم بود پسرمولیوخوب الان دیگلاغر شد چون بچگی به خاطر شیر خشک تپل شدهدبود
من خواهرشوهرم، شوهر خیلی خوبی داره و دختر و پسر داره. دو شغله هست. شوهرشم مسعول یه جای خوبه بعد اینا ...
بله بعضی ها حواسشون به زندگی شون هست خوشبختانه ولی من خیلی ساده بودم منم یه دختر و یه پسر دارم بعد پسرم خیلی خوش غذا هست برعکس دخترم ک صبح تا شب چیزی نمیخوره پسرم با دختر خواهرشوهر یه سن هستند حالا دخترش هم خیلی تپله ولی هروقت پسر منو میدید میگفت این خیلی خوش غذا هست سیری نمیفهمه انقد گفت و گفت بچه ی سالمم یهو بعد سرماخوردگی افتاد به سرفه خوب نشد از این دکتر به اون دکتر گفتن اسم کودکانگرفت خیلی ناراجت شدم واصلا هم در بند چشم و نظر نبودم مامانم بازمگفت برو یه حساب بگیر برا بچه رفتم گفت بچت چشم خورد یعنی بچه نفسش بالا نمی اومد داشت میمرد
بله بعضی ها حواسشون به زندگی شون هست خوشبختانه ولی من خیلی ساده بودم منم یه دختر و یه پسر دارم بعد پ ...
ببین خیلی ها جلوت که میگن، پشت سر هم میرن این ور اون ور میگن. اون وقت آدم میفته تو دهنا بدون اینکه خودش خبر داشته باشه. اونا هم از رو بدی این کار رو نمیکنن، دیگه همش فکر و انرژی میفرستن. برا بچه هات آیت الکرسی زیاد بخون. مثلا پسرت تپله یه فامیل میبینه میره به ده نفر دیگه میگه،که بچش فلانه و...
عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده/ به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست
ما تازه ک ازدواج کردیم من ۲۲ سالم بود شوهرم ۲۳ بعد یکی حالا از روی دشمنی هم نه ها از رو دوستی گفت خوب خداروشکر اول زندگی خونه دارین وسیله نو باردارم هستی من بعد دو سه ماه باردار شدمهمونماهی ک اقدامکرده بودم