شوهرم گوشیش دستم بود داشتم بازی میکردم ناغافل رفتم پیامای چند سال قبلش با دوستشو میدیدم که یهو دیدم دارن درمورد یه دختر حرف میزنن 😥انگار شوهرم باهاش دوست شده بود و درمورد ولنتاین و تولد گرفتن براش حرف میزدن ... دست و پامو داره میلرزه..من فک میکردم فقط خودم تو زندگیش بودم 😭تمام تصوراتم ریخت بهم..چیکار کنم من😭😭😭
درکت میکنم خیلی خیلی ولی جیزی هست که تموم شده بازم میدونم فکرش ولت نمیکنه و ذهنت درگیر میشه ولی تموم شده اگر الان با کسی نیست بعد تو با کسی نیست سعی کن فراموش کنی
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
😭😭😭قبلا از این تصوراتم رو یکم نابود کرده بود الان اینارو دیدم بدتر شد ..دیگه هیچ وقت از یادم نمیر ...
ببین میفهممت من گاهی فکرمیکنم که اون خانمی که همسرم دوستش داشته ازمن بیشتربهش علاقه داسته یانه.ولی بعدش میگم بدرک هرکی بوده تموم شده.مهم الانه که باهام خوبه.یه چیزو بدون که اول خدا بعد پدرو مادر خالثانه وصادقانه دوستت دارن.واسه هیشکی غصه نخور مهم خودتی فقط.زندگی کن و لذت ببر از زندگی کردنت
بخدا نمیشه ...تا میام دلمو گرم این زندگی کنم یه چیزی میشه که سرررد میشم بیشتر از دفعه قبل 😭😭😭
من خیلی به این حرفایی که خودت بسپاربخدا نداستم.ببین عزیزم گذشته ها گذشته دیگه هرچی بوده تموم شده.هرموفع ناراحت شدی باخداحرف بزن.آرومت میکنه.وقتی آخراین زندگی مرگه غصه ی چیو بخوریم پس زندگی کنیم وشاد باشیم. ناراحتی هاشو بهش فکر نکنیم.