شوهرم گوشیش دستم بود داشتم بازی میکردم ناغافل رفتم پیامای چند سال قبلش با دوستشو میدیدم که یهو دیدم دارن درمورد یه دختر حرف میزنن 😥انگار شوهرم باهاش دوست شده بود و درمورد ولنتاین و تولد گرفتن براش حرف میزدن ... دست و پامو داره میلرزه..من فک میکردم فقط خودم تو زندگیش بودم 😭تمام تصوراتم ریخت بهم..چیکار کنم من😭😭😭
حرفت درسته ...کاش خدا دل ما زنا رو از سنگ میکرد 🥲🥲
نه شاید خدا بخاطر دل مهربونمون از خیلی ازگناهانمون بگذره.غصه نخور قشنگم.هرچی گذشته بوده تموم شده.خدا با اون همه بزرگی ما بنده هاش ومیبخشه.باهمسرت شاد زندگی کن