صبح خواب دیدم توی خونه ی قبلی مامانم ایناییم و دور سفره جمعیم مامانم هندونه رو که قاچ میزنه وقتی باز میشه وسط یه مار زرد با خال های درشت زرد بصورت یخ زده بود
من هی به مامانم میگم بقران ماره هیچکس جز من اون مارو ندید هی به مامانم میگفتم سر هرچی بگی اون ماره
سرآخر دستکش ظرفشویی پوشیدم و مارو از پشت کلش گرفتم وقتی یخش باز شد به دست انگشت راستم نیش زد من چندتا آخ بلند گفتم ولی نگهش داشته بودم تا که به ماره یه زمان سنج وصل بود که اگر چند دقیقه متوالی سر مارو میتونستم نگهدارم مار میمرد و همینم شد و از خواب پریدم