سلام بچه ها من ۳۲ سالمه مجردم یه مرد ۳۱ ساله با یه دختر ۸ ساله بهم پیشنهاد ازدواج داد و قبول کردم الان صیغه هستم و رابطه هم برقرار کردم و دیگه دختر نیستم اما الان پشیمون شدم چون حس میکنم مادر و خواهرش خیلی دخالت میکنن و باهاش قهر کردم اما کلی اومد التماس کرد که برگردم و کلی حرفای خوب زد و منم کلی شرط گزاشتم قبول کرد حس میکنم عین ادامس بهمچسبیده چیکار کنم از طرفی هم میگم خدا رو خوش نمیاد همینجوری ولش کنم چون از زن قبلش شکست خورده و داستانش با زن قبلش خیلی دردناک بوده نمیدونم چکار کنم نظر شما چیه حتی بهش گفتم اگه بخوای بچه ات رو از من بیشتر دوست داشته باشی بهش صدمه میزنم اونم قبول کرده که حرف من باشه و من تربیتش کنم در مورد خانوادش هم حرفای ناجور زدم اما چیزی نگفت علت چیه واقعا سردرگمم
ببخش ولی شما خودت مشکل روحی داری اول پیش روانشناس برو .من خودمم میرم فکرنکن مسخرت میکنم ولی وقتی بامردمطلقه وبچه دارصیغه شدی.بکارتتوازدست دادی.بهش میگی دخترتو ازمن بیشتردوست نداشته باش وبه خانوادش که هنوز رابطه ای نداری فحش میدی همه نشونه یه مشکل روانی ازطرف شماست.
بالا بری پایین بری دخالت خواهر و مادرش در مورد زندگی اون دختر بچه، دمار از روزگارت درمیاره
لا حَوْلَ وَ لاقـُوّةَ إلّا باللّهِ الْعَلِيِّ العَظيمِ لامَلْجَأَ وَ لامَنجا مِنَ اللّهِ إِلّاٰ إِلَيْهِ.هيچ دگرگوني و نيرويي جز به خداوند والا و بزرگ تحقق نمي يابد و هيچ پناهگاه و جايگاه نجاتي از خدا جز به سوي خدا نيست.