سلام بچه ها من ۳۲ سالمه مجردم یه مرد ۳۱ ساله با یه دختر ۸ ساله بهم پیشنهاد ازدواج داد و قبول کردم الان صیغه هستم و رابطه هم برقرار کردم و دیگه دختر نیستم اما الان پشیمون شدم چون حس میکنم مادر و خواهرش خیلی دخالت میکنن و باهاش قهر کردم اما کلی اومد التماس کرد که برگردم و کلی حرفای خوب زد و منم کلی شرط گزاشتم قبول کرد حس میکنم عین ادامس بهمچسبیده چیکار کنم از طرفی هم میگم خدا رو خوش نمیاد همینجوری ولش کنم چون از زن قبلش شکست خورده و داستانش با زن قبلش خیلی دردناک بوده نمیدونم چکار کنم نظر شما چیه حتی بهش گفتم اگه بخوای بچه ات رو از من بیشتر دوست داشته باشی بهش صدمه میزنم اونم قبول کرده که حرف من باشه و من تربیتش کنم در مورد خانوادش هم حرفای ناجور زدم اما چیزی نگفت علت چیه واقعا سردرگمم
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
تروخدا به اون بچه رحم کن ازدواج کردی اذیتش نکن که چوب خدا صدا نداره هاا
ما منتظر منتقم فاطمه هستیم. یا صاحب زمان دلتنگیم بیا و نجات مون بده. اللهم عجل لولیک الفرج تروخدا برای تعجیل در فرج دعا کنید امضامم خوندین برای تعجیل فرج صلوات بفرستین
بهش اتمام حجت کردم که بچه نباید مانع کار من بشه و گفته هر چی تو بگی میزارم پیش مامانم
چی میگی خانم اون بچه مادر نداره پدر هم نداشته باشع؟ شما چجوری همون اول کار، کاری که بعد چند ماه یا حتی سال انجام میدن رو تموم کردی رفت اون موقع بچه رو ندیدی؟ خواهشا مثل یه بنده خدایی به زور پدر اون بچه رو ازش جدا نکن
چی میگی خانم اون بچه مادر نداره پدر هم نداشته باشع؟ شما چجوری همون اول کار، کاری که بعد چند ماه یا ح ...
من که جدا نمیکنم گفتم بعضی روزا که میخوایم بریم سفری جایی بره پیش مادربزرگش میترسم بچه به رابطه منو باباش حسودی کنه چکار کنم حالا خیلی میترسم از این موضوع یه موقع بچه دردسر من نشه
من درمورد ازدواجت تجربه ای ندارم. ولی ازت خواهش میکنم به بچه کاری نداشته باش. به باباش هم فشار نیار. گناه داره. به محبت پدر نیاز داره. همینطوریشم از طلاق مادر پدرش آسیب دیده قطعا. اگه انسانیت داری دیگه از جمله به بچت صدمه میزنم و بیشتر از من دوستش نداشته باش استفاده نکن
بیگناه پای دار رفت نمیدانست بالای دار هم خواهد رفت! چاقو دسته ی خود را برید و محبت خارها را گل نکرد. همانطور که دوری دوستی نیاورد، در و تخته هم اصلا با هم جور نبودند. بار کج هم چه خوب به منزل رسید. به دعای گربه کوره عجب بارونی اومد. کار از محکم کاری عیب کرد.ماه هم چه خوب زیر ابر پنهون ماند. اتفاقا پول خوشبختی آورد و ظلم ماندگار شد. تاریخ انقضای ضرب المثل ها هم به پایان رسید. عجب دنیای عجیبی ست