سلام دوستان احساس میکنم خیلی دربرابر همسرم کوتاه اومدم مثلا میخوام برم خونه خواهرم باید از دوهفته پیش بهش بگم میرم اونجا اونم اگ اون روز بزاره یانزار روزی ک میخوام برم آرایشگاه باید یک هفته پیش بهش بگم بازم اگ بزاره یانزاره همه جا اینطوریه نمیزاره تنها جای برم یا اگ دخترخالم زنگ بزنه بهم بگه بریم آرایشگاه یامغازه اصلاااااا نمیزاره اصلا نمیزاره ک خودم برای خودم تصمیم بگیرم مدرسه نداشت نمیزاره یک حرفه ای یادبگیرم البته هنوزم نامزدم یعنی عقدیم امشبم خواهرم باشوهرش بد چند ماه شوهرش اومد خونمون البته سر زده اومدن مامانم گفت به شوهرت بگو بیاد زنگ زدم میگ چرا یک دفع ای میگی گفتم مگ میخواهی بری کجا گفت نمیام من دختر همسایه گفت میریم تهران من باید برم خونشون ک دزدی نشه هستین بقیشو بگم
وای عزیزم از الان این قضیه رو درستش کن وگرنه چند روز دیگه ه رفتی سر خونه خودت خونه مامانت هم نمیزاره بری میشه بلای جونت به نظرم بهش بگو دوس دارم آزاد باشم و این سخت گیری های تو باعث میشه اذت زده بشم