من سیاست ندارم با شوهرم چه جور رفتار کنم بلد نیستم شاید یادم ندادن .نمیدونم ولی خودمم تلاشی نکردم
شاید بهش علاقه ندارم
ولی وقتی ته دلم زیرو رو میکنم یکمی بهش علاقه دارم
بشتر وقتها زخمه زبون هایی که میزنه شوخی هایی که میکنه ناراحتم میکنه اعصابم نمیکشه همیشه عصبی هستمد.شوهرمم همین طور
۱۰ ساله ازدواج کردیم یه دختر ۸ ساله داریم
رفتم مغارش دیدم شیشه ی مشروب اونجا هست گفتم این چیه الکی گفت از بیرون پیدا کردم دیدم گل انداخته توش
امروز میگم نگفتی اون شیشه رو خودت خوردی
بعد گفتم من از ادمایی که مشروب میخورن متنفرم
اونم گفت منم از تو متنفرم تحملت میکنم
بچه ها خسته ام رفت بیرون الان اومده دخترم خوابه من هیچی نگفتم اون گفت دیگه واسم مردی فقط به خاطر دخترم تحملت میکنم
چی کار کنم
شوهرم زحمتکشه در عرض ۱۰ سال خونه خریده ماشین ولی تازگیها مشروب میخوره البته مجردی هم میخورد ولی گفته بود دیگه نمیخوره تو متاهلی ولی داره میخوره احساس میکنم این اواخر زیاد شده
چیکار کنم من خودمم الکی جو خونه رو متشنج میکنم بیچاره دخترم
چه طوری برخورد کنم باهاش
جایی هم ندارم برم پیش خونوادم
خیلی مقیدم
خانوما میخوام زندگی خوب باشه اروم باشه ارامش داشته باشه تورو خدا چیکار کنم
ما ۴ تا خواهر بودیم با خانواده شوهرم دورادور فامیلیم بابا گفت کاریه منو که دختر وسطی بودم قبل خواهر بزرگم شوهر دادن
متولد ۶۸ هستم و شوهرمم متولد ۶۸ هست و یک ماه از من بزرگتر هست