من تو یه شرکت خصوصی کار میکنم،همه کارکنان به جز یکی که تازه چند ماهه اومده شرکت مشغول به کار شده روزه نمیگیریم،ظهر هم همه میریم برای ناهار،امروز دیگه اون یک نفر اومد پرسید شماها که همه جوون هستید چرا نمیگیرید؟؟که من اول از همه جواب دادم این مسئله کاملا شخصیه و هرکسی به خودش مربوط میشه!اون گفت ولی من جای مدیر شرکت بودم همه شما رو کنار میزاشتم چون شمایی که به دستور دینتون گوش نمیدید قطعا به قوانین شرکتی هم که در آن مشغول به کار هستید احترام نمیزارید!!!!همه هنگ کرده بودن اصلا،ولی من که خیلی سر و زبون دارم برگشتم بهش گفتم حالا که جای مدیر نیستی پس اون گاله رو ببند و بزن به چاک،خلاصه بحثمون بالا گرفت و مدیر هم اون موقع نبود. دیگه من به حدی عصبانی شدم که در قندون رو برداشتم پرت کنم تو صورتش که بقیه جلوم رو گرفتن،بعد که مدیر اومد و ماجرا رو فهمید گفت حداقل میخواید بحث هم کنید با کمال آرامش و سعه صدر،ماجرا تموم شد.ولی به نظر شما چرا بعضی مردم اینقدر فضولن؟؟
دیدم شبه دیدم تاره قصه داس و گندمزاره اما باز دلم امید داره به صبح به آفتاب